#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_94
ای الهی نون پنیر سرقبرت و بخور الهی شوهرت افلیج شه ..
الهی...
منم هی میخندیدم ..
وقتی رسیدیم پیش بروبچ همه با دیدن ادرین زدن زیر خنده اونم کفری شد زیرلب گفت :الهه یک بلایی سرت بیارم شترمرغ های اسمون ب حالت زار بزنن ..
با این حرفش خنده ام شدت گرفت ک خاله نسترن اومد جلوی ادرین صورت خودشا چنگ کشید گفت :ادرین مادر چیشدی نکنه کمرت شکستع ...
وااییی الان کی باهات ازدواج میکنه ..
وهیییی مادر از پرستار بگیرم برات تا تر وخشکت کنه
با حرفهای خاله ریز میخندیدم .ادرینم هی حرص میخورد ..
واه صورتش چرا اینقد قرمزه الانه ک منفجر بشه بدو بدو رفتم اشپزخونه ی پارچ اب سرد از تو یخچال برداشتم و ..رفتم پیش ادرین اینا ..
کسی حواسش ب من نبود جز الهام ک ی چشمک زد بهم ..
یعنی حلع هواتو دارم ..
منم جو گیر پارچ اب خالی کردم روی ادرین ک صدای فریادش زمین لرزوند ..
ادرین :الههههههههههههعهععههههههه..
+ها چیههه!!
اب از سر وروش میچکید..
اب دهنما با سروصدا قورت دادم
خواست منو بگیره رفتم پشت اراد سنگر گرفتم ارادم ی استارت زد (از همون خندها ک شبیه استارته)..
+وهیییی اراد بگیر اینو من و میکشه ..
اردین :زهر مار دختره چشم سفید مرض داری اب سرد میریزی رو سرم تو این هوای سرد ..
خواس من و بگیره ک اراد اون سمتی کردم ...
romangram.com | @romangram_com