#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_93


پریدم بغل اردین ..واای دلم واست تنگ شده خل ..

اردین خندید وگفت :خرس گنده له ام بیا بیرون...

ازتو بغل اردین اومدم بیرون ..

+الاخ گولاخ ،،خرس گنده زنته ...

اردین :خوو منم میگم تو خرس گنده ایی. ...

+ارددددیییییییییین ..

اردین :هاچیه؟؟

+دررد ..اراد ببینش!!

اردین خندید لپام کشید جییغ ام دراومد اراد یکی اروم زد تو مخ اردین و گفت :دیگ نبینم الهه رو اذیت کنی؟؟؟

اردین :باشه ...

از کنارم خواس رد بشه ک یکی زد تو سرم و فرار کرد ..

جیییغ زددم اردین میکشمت ..

افتادم دنبالش ..



الهه*****

اردین داشت از دستم فرار میکردرک ی نفر پوست موز انداخت زیر پاش یک افتادنی کرد واییی خهخخهخخ مردم از خنده ..

اردین کله پاشد .....

رفتم جلوش دستما دراز کردم تا کمکش کنم بلندشه همونطوریم میخندیدم ..

ادرین اخموشد ودستما کنار زد با هزار بدبختی بلند شد ی دستش رو کمرش گذاشت شروع کرد غرولندکردن

ادرین : الهه بمیری مردم از پام اخ کمر ..

romangram.com | @romangram_com