#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_95


+خووو ب من چ داشتی منفجر میشدی ...

اراد :اردین ویل کن بچه رو ..

اردین خسته شد ..از پله ها رفت بالا

ارادم خندید ..

اووووف نفس ما بیرون کردم

+خدارو شکر رفت اه ..

(مامان بهم نگفته بود عمو پوریا میاد ..عمو پوریا دوست بابامه ..هر وقت بیاییم شمال اونهام با ما میان ولی چن سال اردین واراد نمیام ک مثلا کار دارن )

اراد:ورپریده ب چی فک میکنی؟

+ب درد بچه ها نمیخورع زبونما واسش در اوردم ..

اراد خندید وچیزی نگفت ...

دنبال مامان گشتم نی ..

فک کنم تو اشپزخونه هس ..

درست حدس زدم ..

مامان تو اشپزخونه نشسته بود ..

واای مامانم چقد خوبه فک کردم الانه مث مامانهای قدیم نشسته و سبزی پاک میکنه ..

ذهن خیال باطل ..

مامانم ‌گوشی دستشه اصلا متوجه من نشد ...

ی دفعه گلدون رو میزو برداشتمرمحکم ‌گذاشتم سرجاش ..

با صدای اون مامانم پرید بالا .

مادر:چ مرگتههه دختر مرض داری؟

romangram.com | @romangram_com