#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_127


چشام گرد شد چشای الهام باز بود با شیطنت نگام میکرد باور نمیکردم با لکنت گفتم :ال ..ال...الهااام ..



امیرعلی

وای خدا جون عاشقتم بالاخره بهوش آمد امیرعلی:الهامم خانمم فدات شم خوبی؟ درد نداری؟ الهام منو ببخش بخدا قضیه اونجور که فکر میکنی نیست ببین راستش الهام:وای چقد حرف میزنی تو، بخشیدمت الانم یه کم امیرعلی بدنم کم شده و یه لبخند شیطانی زد امیر:الان خودم برات جبران میکنم و الهامو تو عشقش غرق کرد .باصدای سرفه دست از الهامم ورداشتم و به دکتر جوون و خوشتیپی که با اخم نگام میکرد رو دیدم بی شعور زل زده به الهام

دکتر:الهام جان درد نداری؟ الهام:ن امیر:خانومم درد نداره ممنون میتونید برید

الهام

انقدر حال کردم گفت خانومم کارخانه قندونبات تو دلم اب شد دکتر با یه دندون قروچه رفت بیرون من موندم و عشقم...4 ماه از مرخص شدنم میگذره تو این چهارماه منو الهه نامزدی گنده و خفن گرفتیم با آقامون اینا خخخخ ترشیده هم خودتونید.نرگس و حسام رفتن سر زندگيشون و الان بنده دوباره زندایی شدم بماند چقدر الهه سربه سر خواهر شوهرم گذاشت



الهه

با صدای زنگ گوشیم دست از فیلم دیدن برداشتم ماکان بود الهه:جونم آقایی ماکان:بخورم زبونتو جوجه الهه:اونم به وقتش یهو قهقه ماکان پیچید تو گوشم فهمیدم چی گفتم اومدم بپیچونم گفتم:اا اذیت نکن چیکار داشتی؟ ماکی:باشه خانوم مشتاقم، با الهام حاضر شین منو امیر علی 30مین دیگه اونجاییم پس فردا عروسیم مثلا الهه:اوکی همسر آینده بای ماکی با خنده:بای رفتم تو اتاق دیدم الهام داره آرایش میکنه الهه:اجی داریم میرین خرید در جریانی که؟ الهام:آره اجی بدو آماده شو امیر خسته س معطل نشه الهه:ماکان م خسته س زود باش یهو هردو باهم گفتیم:ای شوهرذلیل و زدیم زیر خنده نگام به ساعت افتاد یه ربع گذشته ما داریم چرت و پرت میگیم به الهام گفتم:ست کنیم ال؟ الهام:اوکی سریع یه مانتو کتی تنگ کوتاه مشکی سفید با شلوار 90 سانت سفید و شال سفید مشکی بپوشیدیم با رژ قرمز و خط چشم مشکی کلفتت میدون ستم این شکلی ماکان و امیر علی زندمون نمیذارن ولی بدجور هوس شیطنت کردم با تک ماکی پریدیم بیرون که تا چشمشون به ما افتاد چنان اخمی کردن امیر علی دست الهامو گرفت برد تو کوچه پشتی که متروک بود ماکی هم منو خوابوند رو کاپوت پورشه ش و افتاد به جون لبام بعد 10مین گفت:این چه لباسیه عروسی منه انقدر مالیدی؟ اشک تو چشام جمع شد: فقط یه شیطنت کوچولو بود ببخشید و آروم اشک ریختم که رو سینش فرود اومدم گفت:خانومم دلم نمیخواد اذیت شی تو همینطور زیبایی من دست خودم نیست ببخشید گلم.الهه:چشم و با احساس بوسیدمش



الهام

امیرعلی با دیدنم آنچنان دستم و کشید که گفتم الان از جا میکنه با درد گفتم:آیییی دستم امیر امیر:ساکت شو الهام فقط پاکش کن الهام:نچ امیر:بدو الهام:برو بابا و راهمو کشیدم که برم که چسبوندم به دیوار و لبام و با ولع خورد خمار نگام کرد و گفت 2 روز دیگه تلافیش میکنم جوجه و بعد از مرتب کردن سر و وضعمون رفتیم که دیدم الهه هنوز تو فاز بغل خندم گرفت به امیر نگاه کردم اونم به من یهو یه جیغ بنفش کشیدم که الهه از رو کاپوت افتاد رو آسفالت ماکان م رنگ پریده اطراف نگاه میکرد منو امیر زدیم زیر خنده اصن یه کسی بودا

با چشم غره الهه راه افتادیم سمت پاساژ و تا شب خرید کردیم در کل عالی بود همه خریدامون و خونمون کامل بود



الهه

دوروز مثل برق و باد گذشت من و الهه و المیرا و الینا و نرگس تو آرایشگاه زیر دست آرایشگر جان به جان آفرین تسلیم میکردیم با شنیدن چه خوشگلایی شدین عروس دوقلوها رفتیم لباس عروس خوشگلم ون رو پوشیدیم تو آینه خودمونو دیدیم الحق هم خودم هم خواهرم عین فرشته شده بودیم الینا و المیرا و نرگس هم تکیه شدن برا خودشون 10 بعد امیر علی و ماکان اومدن وما شنل به سر آماده بودیم

امیرعلی

با دیدن الهام تو لباس عروس مات شدم عین پری بود رفتم جلو دسته گل رز صورتی شو دادم بهش و پیشانیش عمیق بوسیدم دیدم ماکان م مثل من همین کار کرد

الهام

romangram.com | @romangram_com