#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_126
خدای من چقد درد میکنه سرم اییی. ..چشمام باز کردم ی چی رودهنم از این ماسک اکسیژنا رو دستمم سرم بود دستما خواستم بلند کنم دیدم خیلی سنگینه انگاری ی چی رو دستم بود ..
دقت کردم دیدم امیرکنارم نشسته دستمو گرفته و سرش رو دستمه ..
امیر دیدم یهو همه اتفاقات جلوی چشام اومدن ...
ی خشم وجودمو پرکرد ..خواستم دستمو بکشم صداشو شنیدم :الهامی عشق من همه ی چیزایی ک دیدی حقیقت نداشت اون دختره نفهم خودشا بهم چسپوند ..خودم هنگ کردم نفهمیدم چجوری اومد رو پام نشست بخدا قسم من هیچ حرفی باهاش نداشتم نمیدونستم چرا اومده الهامم قشنگم ..
دنیامی تو ..باهام قهر نکن ..بلندشو بزن منو فقط چشای قشنگتو باز کن ..
یکی از چشام باز کردم دیدم هنو سرش رو دستمه ..
یعنی همه حرفاش حقیقت داره ..
من احمق بگو ..
اممم حالا چجوری بهش بفهمونم شنیدم حرفاشو ی دفعه ی جیییغ کشیدم امیرعلی بدبخت پرید هوا ...
با چشای حدقه زده منو نگاه میکرد و با تت پته گفت:ال ال الهامم..
امیرعلی****
با نرگس حرف زدم یکم اروم شدم بهم امید میداد هرچند الکی ولی باعث دل گرمیم میشد ...
الان دقیقا دوهفته هس عشق من گوشه بیمارستانه ..مثل هر روز الهه و پدرام خان و مریم خانم و ماکان و نرگس وحسام اومدن ملاقات الهام ..
الهه اصلا محلم نمیده من و مقصر میدونه ..
بازم با ناامیدی همه اماده رفتن شدن الهه گفت ک من میمونم ..تو برو
نزاشتم حتی فکر اینکه عشقمو تنها بزارم برم دیونم میکرد ..
با چشام از ماکان خواهش کردم ببردش..
ماکانم عجز تو چشام و دید الهه رو با هزار مکافات بردش ..
بازم تنها موندم با عشقم تو بیمارستان رفتم پیشش چ ناز خوابیده ..کاش من الان ب جاش بودم رو صندلی کنارش نشستم و دستشا تو دستم گرفتم اروم نوازشش میکردم بزای باز هزارم براش تعریف کردم قضیه اون روزو تا شاید بهوش بیاد بشنوه حرفامو ..تو افکارم غرق بودم ک صدای جیغغغ الهام س متر پریدم هوا ...
romangram.com | @romangram_com