#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_128
با بوسه ش روی پیشونیم غرق عشق قدرت و لذت شدم به سمت آتلیه رفتیم بعد عکسای+18 به باغ عروسیمون رسیدیم خدایی سنگ تموم گذاشته بودن خیلی خوب بود مخصوصا ماها همش وسط بودیم نرگس با شکمش که یکم بالا اومده بود در آغوش شوهرش بود و الهه و ماکان م مشغول بودن ولی من و امیر بخاطر خستگی درکردن نشستیم که سام اومد پیشمون با اون کت شلوارش خیلی ناز شده بود گفت :دندایی ایهام؟ الهام:جون دلم سام:سوما نی نی تو دیتون ندالید؟ من با خجالت:نه عزیزم ندارم سام:کی میالید؟ امیر:دایی امشب برات جورش میکنم دختردایی میخوای یا پسر دایی؟ االهام:امیر این حرفا چیه جلو بچه سام شاد گفت:هردو و قهقه امیر رفت هوا
بالاخره عروسی تموم شد و ما به خونه رفتیم اصلانم مثل این دخترای لوس گریه نکردیم چون هرروز اونجا پلاسیم خخخخخ
romangram.com | @romangram_com