#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_115


بدون توجه ب سوالم از اتاق خارج شد ..و رفت بیرون ..

هاج واج ب الهام نگاه کردم اونم بیخیال شونه ایی بالا انداخت.

دوباره ب سام نگاه کردم ...

با حرفهای سام بدتر گیج شدم اون حسه لعنتی ام قلبم زیرو رو میکرد ..

یعنی چی؟؟نریمان چرا باید همچین کارایی رو برامون بکنه با صدای الهام ک گفت :در بازه ..از تعجب دهنم باز مووند¤¤¤¤

یعنی چی ..الهام درو هل داد با چشای گرد شده بیرون و نگاه کرد ...

بلند شدم رفتم سمتش ....

وقتی چشمم ب بیرون از این اتاقکی ک ما بودیم افتاد ...دهنم از تعجب وا موند...

الهام بدون اینکه نگاهشا بگیره گف:اینجاامحشرررره ...

سرمو تکون دادم ..و گفتم خارق العادهس ..

واای خدای اینجا مث همون برنامه کودکه ..

ی کارخونه ب نظر میرسید ک ب جای دستگاهای اتومات ..از کوتوله ها استفاده شده . ...

کل کارخونه پر بود از کوتوله ها ..

هرکدوم بالباس های رنگی ..

ی نیشگون از خودم گرفتم از درد صورتم جمع شد ....

الهامم غرق شده بود ..

سام دس ب سینه اومد کنارمون وگفت ..

+مامان خاله ...چقد نگاه میکنید مث این ندید پدید ها.



#120

romangram.com | @romangram_com