#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_114
ی دفعه صدای نریمان از کنارم اومد ک ی لیوان اب گرفت سمتم تو چشام نگاه کرد وگفت بده بهش..
این حرفش ..چقد اشنا بود ..
چشای مشکی اش چقد اشنا بود برام ....نمیدونم چقد زوم چشای هم بودیم ک الهام دستشا دراز مرد واب سرکشید ..وگفت :اخییش راحت شدم ....
نریمان انگار تازع ب خودش اومد بود ..ک ب کوتوله ک تازه اومده بود اشارع کرد ..
ب پشت سرش نگاه کردم ...
سام بود بچه من ..پسر من ..
اشکام رو گونه ام سر خوردن پرکشیدم سمت سام ب خودم فشردمش بوش کردم ..میبوسیدمش ...
صورت کوچولو شا با دستام قاب کردم وگفتم :خوبی زندگی من ..(با گریه )نگفتی مامان بی تو میمیره ....
سام :خوبم مامانی. ..
بعد دستهای کوچیک اشا دور گردندم حلقه کرد
ی دفعه یادم اومد ک پیش حسام بوده ..
زود دستاش از گردندم باز کردم چرخوندمش وگفتم :اذیت نکرده ..
همه جات سالمه ؟؟
سام با دستهای کوچیکش اشکام پاک کرد وگفت :مامانی هیچ کس اذیتم نکرده پیش این عمو بودم واسم ی کامیون بزرگ گرفته ..
#119
نرگس****
وقتی سام گفت :این عمو بود واسم کامیون گرفت ..تو چشای نریمان ک کنارم وایستاده بود نگاه کردم ..
ی لبخند زدو گفت :وظیفه ام بود بعد ی چیزی زیر لب زمزمه کرد متوجه نشدم ..
+وظیفه بووود؟؟؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com