#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_113
اون پسره ی لیوان اب داد دست نرگس و گفت :بده بهش ..
بدون توجه ب نرگس ک مات مونده بود دست دراز شده پسره ک خشک شد ..
دستم دراز کردم لیوان اب برداشتم با ی نفس سر کشیدم ..
+اخییییش راحت شدم ..
پسره و نرگس ک انگار ب خودشون اومدن ..
پسره ی(نریمان) اشاره ب پشت سرش کرد ک ی کوتوله خوشگل دست سام گرفت اورد تو
#118
نرگس*****
خدای من الهام دیوونه شده بیچاره امیر ..ک باید این تحمل کنه پاشدم وایستادم کنارش وبا تعجب ک تو صدام پیدا بود گفتم الهام خوبی؟؟؟؟؟
الهام هنوزم میخندید شرشا تکون داد ی دفعه صدای در اهنی اومد ک یکی سعی داشت بازش کنه ..
نمیدونم ی حس قشنگی تو قلبم اومد انگار ی حسی ک خیلی وقته فراموشش کردم نمیدونم گیج شدم و زوم شدم رو همون مردی ک در باز کرد تو نگاش ی چیزی بود ک درک نمیکردم ..
ی دفعه چشمم ب الهام افتاد ک زومه رو نریمان ..
نمیدونم از نگاه خیره الهام بدم اومد دوس نداشتم انگار ی چیزی تو وجودم تحریک میشد ی حسی نمیدونم چی گیج بود ..
بدون اینکه بخوام ی نیشگون از بازوی الهام گرفتم ..
با جییغ اش انگار تازه ب خودم اومدم حرفاش نمیشنیدم خیلی خجالت کشیدم الان این پسره چی فکر میکنه اینم یکی مث حسام؟؟؟
ن نیس ..ن ...نمیدونم این چیه تو وجودم فریاد میزنه نیس ..
تمام مدت سرم پایین بود ک الهام شروع کرد سرفه کردن اولش الکی بود ولی بعدش خخ بخاطر گرد و خاک هایی تو این چار دیواری بود ....
خاک تو مخم باز رفتم تو فکر ..
زودی گفتم :وای الهام خوبی چت شد؟
romangram.com | @romangram_com