#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_112
#117
الهام****
نرگس چشاش دور اتاق گردوند وگقت :بازم این اتاق لعنتی ..
با این حرفش منم بلند شدم ی دور اتاق نگاه وایییی چ قد قشنگ اینجا از هیجان ی جییغغغغغغغغغ کشیدم بدون توجه ب نرگس..
ک نرگس باصداس خش دار و دورگه ایی گفت :الهام خوبی؟
با هیجان دستام ب هم زدم وگفتم :عالیهههه ام ...دفعه قبل ک دزدیده شدیم مث پرنسس ها بودیم اما الان حس قشنگ ی ادم زندانی دارم ..
اخخخخخخ جوووووووون چقد اینجا قشنگهههههه ..
اصلا باور نمیشه مث تو رمان ها وای جای الهه خالیه الان حتما میان شکنجه ام میدن وااییی بعدم تهدیدم میکنم اگ حرف نزنم میکشن منا واای خدای من دمت گررم ....
همینطوری دور اتاق یا انباری نگاهرمیکردم ی دفعه چهره نرگس دیدم با چشای قلمبه نگاه ام میکرد ..
چهره اش خیلی بامزه شده بود نتونستم جلوی خنده اما بگیرم زدم زیر خنده ..
نرگس ..دیگه چشاش داشت درمیومد پاشد وایستاد رو ب روم ..
نرگس:الهام خوبی؟؟؟؟؟؟؟
با صدای ک هنو ته مایه خنده داشت :سرمو تکون دادم یهو صدای باز کردن قفل قدیمی رو در اهنی اومد ..
منو نرگس جفتمون چشممون ب در بود ک چهری ی پسره خوشتیپ خوش هیکل تو چارچوب در نمایان شد ..
اوووف (ب چشم برادری )عجب جیگریه ..
یهو با نیشگونی ک نرگس از بازوم گرفت ب خودم اومد جییغ زدم
+ای بمیری نرگس بازوم سوراخ کردی چ مرگته ؟؟
نرگس یهو قرمز شد و سرشا پایین اورد چیزی نگفت تمام مدت این پسر جیگره زوم بود رو نرگس ..
ی سرفه الکی خواستم بکنم ک گردو خاک های تو اتاق رفتن تو گلوم شروع کردم سرفه کردن ..
نرگس گفت :واای الهام خوبی چت شد ..
romangram.com | @romangram_com