#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_109


ی لبخند مصنوعی رو لبام اوردم ..

حسام انتظاری بیشتر از این ازم نداشت ..میدونست هیچ وقت با کسی خو نمیگیرم ..

خیییلی سختی کشیدم تا تونستم اعتمادشا جلب کنم ..

حسام گوشی اشا ورداشت و ی شماره گرفت وگفت :اون دختره هم واسم بیارید فقط خیلی مواظب باشید ..



#113

نرگس***

اینقد گریه کردم و جیغ زدم ک ناامید شدم ب پشت در تکیه دادم ..خدای مم سام من کجاست ..

تازه چشمم ب اتاقی افتاد ک توش بودم..انباری بود فک کنم یا زیر زمین ..دیوارهاش سیاه بود..

ی تخت ی نفره کهنه پراز سیاهی وچرک ک چندشم من چن دیقه اونجا تمرگیده بودم ..ی صندلی چوبی گوشه اتاق افتاده بود ..دیگه چیزی توش نبود خالی خالی بدون فرشی موکتی ...بدون لامپی ...

ب حال خودم هق زدم اخه من تاکی اینجام بچه ام کجاس انگار کسی صداهای منو نمیشنید..

اینجا کجاس حتما امیر نگرانم شده ..



#114

امیرعلی***

از عصبانیت ب نفس نفس افتادم . ..باتمام سرعتم دویدم سمت اتاق نرگس درو باز کردم تختش بهم ریخته ..بود شال نرگس افتاده بود کف زمین همه ی اتاقش بهم ریخته بود حسام حسام اون اشغال. ..بازم باعث عذاب خواهرم شد ..حسابی بهم ریختم ..رفتم پیش بقیه ....همه چشما ب من خیره شدن ..ی لبخند مصنوعی زدم و گفتم :نگران نباشید..من نرگس پیدا میکنم .

رو ب الهه گفتم :الهام کجاس؟

الهه :رفت از تو ماشین گوشی اشا بیاره ..

+اهان باشه

رو ب ماکان گفتم :ماکان بیا دنبالم ..

romangram.com | @romangram_com