#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_110
رفتیم سمت پارکینگ همه جای پارکینگ زیر رو کردم الهام نبود حرف حسام تو سرم اکو شد . .
(((ازت انتقام میگیرم و....))
چشام و بستم وداد زدم بازم خدایا ..
ماکان دستشا گذاشت رو شونه اروم باش دادا پیداش میکنیم ب سرهنگ اطلاع دادم ..
#115
نرگس***
نمیدونم چن ساعت رو زمین نشسته بودم هق زدم و ب زندگی لعنتی هم فک کردم ک پلکام گرم شد و خوابم برده بود ..
باصدای الهام بیدارشدم :نرگس نرگسی اجی بیدارشو..
ی هان خوشحال شدم فک کردم همه ی اتفاقات ی خواب بودن ..
الان تو اتاقمم ..سامم کنارم خوابیده با این فکرها با هیجان چشمام بازکردم. ..
الهام با لبخند بزرگ جلوی چشمام بود ..با دیدن لبخندش منم لبخند زدم ..سرم گردوندم دور اتاق حس کردم
+بازم این اتاق لعنتی. ..
با هیجان زده شدن الهام ک ی جیغ کشیدچشام ب سمتش گردوندمو با صدای خش داری گفتم :الهام خوبی؟
الهام با هیجان دستاش بهم زد وگفت :عالیهه ام . دفعه قبل ک دزدیده شدیم مث پرنسس ها بودیم اما الان حس قشنگ ی ادم زندانی اسیر دارم ..
اخخخ جوووونمی جووون ...چفد اینجا قشنگههههه...
با چشای گرد شده الهام داشتم نگاه میکردم خدای من این دیونه هس؟؟؟؟؟؟؟
#116
الهام****
romangram.com | @romangram_com