#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_108
سرمو بلند کردم موهای بلندلختم از رو گردنم سرخوردن ..
تو چارچوب در ی پسرجوان فک کنم بیس و هفت ساله با موهای مشکی لب ودهن مناسب چشای عسلی ..هیکل چارشونه نمایان شد ..وقتی ب پشت سرش اشاره کرد تازه اون غول تشن ها رو دیدم اومدن سمتم بلندشدم خواستم برم سمت سام ک چن تا غول تشن ها ی دستمال جلوی دهنم گرفت چشام سیاهی رفت ..
و بیهوش شدم
***/****************
اخ سرم چقد درد میکنه چشام باز کردم من کجام ..اینجا کجاست ؟؟
ی دفعه یادم اومد من کتک های حسام نیشخند مسخرش نریمان اون غول تشنها ...دستمال جلوی دهنم بیهوشی...
فک کردن ب این چیزها باعث شد ی ان ب خودم بلرزم ..س ..سا..سام ..اون کجاس چیکارش کرد جیغغغغ زدم نفهمیدم چطور از روتخت ی نفره پریدم پایین خودم ب در اهنی رسوندم با مشت های نحیف ب در میزدم و حسام صدا میکردم ..
ب درد دستام توجه ایی نکردم چون دردی ک تو قلبم افتاده بود بیشتر وبیشتر بود اشک میرختم و در و محکم میکوبیدم ..
#112
شخص مجهول***نریمان**
قلبم دیونه وار ب قفسه سینم میکوبید ...
اره این نررگسه نرگس من با دیدنش ی جوری شدم تو چشاش ترس ودیدم از خودم متنفر شدم ..اگه امکان داشت همین الان زیر همه چیز میزدم و نرگسما بغل میکردم اونقد ب خودم میفشوردمش تا حس اش کنم دلم واسش تنگ شده بود خییلی. ..
اشکاش مث خنجری بود ک تو قلبم میزدن ..
نگاهما ازش گرفتم ..ب سینا اشاره کردم ..رفتم پایین قلبم بی قراری میکرد بدجور حسام اومد کنارم ...
خدا میدونه من چقد متنفرم از این مرد ..
حسام :نریمان بیا بریم اونها رو خودشون میارن ..
دندونما رو هم فشار دادم ک نتونم چیزی بهش بگم همه چیز خراب کنم ..از ویلای ک نرگس توش بود بیرون اومدم ....
همراه حسام سوار زانتیای سفیدش شدیم پشت رل نشستم و حرکت کردیم ..
حسام قهقه زد وگفت :نریمان الان ببین من با نرگس چیکار میکنم ..صب کن امیرعلی رو ب گوه خوردن میندازم ..
romangram.com | @romangram_com