#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_106


پشت در اتاق من بود ترس همه وجودما گرفت..

ک در با صدای وحشتناکی باز شد ..

چهری اون اشغال تو چارچوپ در نمایان شد تو دستش ی تفنگ بود ..



#108

اب دهنما قورت دادم ..من از این مرد متنفررررم خدایا ی قطره اشک از گوشه چشام سرخورد رو گونه ام ..

اومد نزدیکم وگفت :به خانم روانیه چرا اومدی شمال اخه ..تو باید گوشه اسایشگاع باشی ..اونجا بمیری ی دفعه موهام کشید ک از درد اشک جمع شد توچشام ..چشمش ب سام ک روتخت خوابیده بود افتاد موهام ویل کرد خواس بره سمت سام ک ی دفعه ب خودم اومدم جیغ زدم ن ن حسام لطفاا اون بچه خودته چیکار میخواهی بکنی ..

حسام دندوناشا روهم ساییدو تفنگ گذاشت رو پیشونیم وگفت :ببین زنیکه هرزه این بچع مال من نییس ...این ی حرمزاده هس ..

هق هق اما توگلوم خفه کردم وگفتم :حسامم باور کن ..سام بچه توهه ..چشام بستم

ی صدای شلیک گلوله اومد ..

تو سرم درد وحشتناکی حس کردم ..

ح ..ح..حساممم.



#109

نرگس***

چشمام بسته بود یعنی من مردم.صدای ‌گریه سام باعث شد ب خودم بیام ..خواستم برم سمتش وحشی دستم پیچوند

+اخ حسام ویلم کن میخواهم برم پیش سام ترسیده. .

+مااااامااان و ویل کن ..(باگریه البته)

..ی دفعه صدای خنده شیطانی حسام بلند شد ..

حسام :اووه عموترسیدی؟؟اخه من ک هنو خییلی باهات کار دارم نمیخواهم تو مامانرخل اتا بکشم ..

romangram.com | @romangram_com