#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_104
#101
الهام
با الهه ی تیپ خفن زدیم رفتیم بیرون که ماکان و امیرعلی وقتی مارو دیدن خشکشون زد که ی دفعه امیرعلی دست منو گرفت پرت کرد تو اتاق خشکم زد چیکار میخواست بکنه هی من رفتم عقب هی اون اومد جلو من رفتم عقب اون اومد جلو تا پشتم به دیوار خورد وایستام که امیر علی لباشو گذاشت رو لبامو تمام رژ لب با ولع خورد منم تقلا میکردم تا از زیر دستش فرار کنم ولی نشد ی نیم ساعت تو لب بودیم که امیرعلی بیخیال شد ی دونه زدم تخت سینهشو گفتم :بیشور ارایشمو خراب کردی امیرعلی هم گفت :حقته ارایش فقط تو خونه با این غیرتی شدنش قند تو دلم اب شد بعد باهم رفتیم بیرون که دیدم بله ارایش الهه خانوم مثل منه امان از دست اینا
#102
الهه
ماکان پرتم تو اتاق خودشم اومد خشکم زده بود نمی تونستم حرکت کنم با قدمی که ماکان به سمتم برداشت به خودم اومدم از لای پاش اومدم فرار کنم که عوضی پاهاشو جمع کرد او زیر دست وپا میزدم که ماکان خوابوندم روی زمین شروع کرد قلقلک دادن دیگه داشتم میشاشیدم به خودم که ماکان ولم کرد روم خیمه زد لباشو گذاشت رو لبامو با ولع لبامو خورد وقتی قشنگ با لباش نیم ساعت لبامو ماساژ داد دست از سرم برداشت و بلندشدبه منم کمک کرد تا بلند شم تره ای از موهامو که برای خوشگلی جلوی ماکان گذاشته بودم بیرون ماکان با دست نوازششون کرد بعد به ارامی به داخل شالمو فرستادو شالمو کشید جلو گفت :از این به بعد موهاتو بزاری بیرون و رژ غلیظ بزنی از این تنبیه ها در پیش داری منم پرو پرو پوزخند زدم ارام گفتم :هه کی که بدش بیاد ولی فک کنم شنید چون زد زیرخنده گفت :پروی خودمی از اتاق اومدم بیرون که دیذم الهام اونجا وایستاده بود به لباش نگاه کردم که دیدم اونم ماساژ لبی داشت چون لبش ی ذره ورم کرده بود بعد نیم ساعت چرت وپرت پروندن رفتیم به سوی قایق سواری هورااااااااااااااا (نی نی کوچولو شوهرم میخاد )
#103
ماکان
با امیرعلی رفتیم برای قایق سواری بلیط بگیریم برگردیم که موقع برگشت دیدم چندتا از این 3تابچه ژیگول ابرو خواهریاااا (رگ غیرتش زدبیرون) نزدیک شدن یکیشون که فک کنم فرماندشون بود به الهام و الهه گفت :بخورمتون منو امیرعلی که دیه بهشون نزدیک شده بودیم باهم گفتیم:بهت نمیاد از این گوها بخوری قیافه الهه و الهام دیدن داشت مونده بودن چیکارکنن از اینکه ازشون دفاع کرد ذوق کنند یا باهامون قهرکنند بخاطر حرفمون یا بخنند من و امیرعلی هم که به حرفمون فک کردیم خندمون گرفت یا مگه جرات داشتیم بخندیم اون 3تا هم مونده بودن از هیکل منو امیرعلی زرد کنن بترسن یاا بخنند به حرفمون که با غرش امیر علی وحمله اش به سمت اونا (شیره .....پاکتی )مثل دخترا جیییییییییییییغ زدن فرار کردن د
#104
الهام
با پسرا رفته بودم قایق سواری البته به سام و نرگس و اراد اینا هم گفتم بیاین ولی قبول نکردن عه عه باز من رفتم تو هپروت امیرعلی کو؟؟؟ی نگاه به دور بر کردم دیدم ی دختر تو بغل امیرعلییی منه خشکم زد با خیس شدن گونه هام متوجه زمان شدم به طرف امیرعلی قدم برداشتم که امیرعلی برگشت ی نگاه بهم کرد تا اومد حرف بزنه ی چک جانانه بهش زدم دویدم سمت خونه که به اونجا نزدیک بود میخواستم خودمو بکشم پس تو ی تصمیم انی قرص برنج از کیف مامان که انگار رفته بودن جایی چون کسی خونه نبود برداشتم 8تا انداختم بالا وبعدش .........
#105
الهه
با ماکان داشتیم قایق سواری میکردیم که دیدم امیرعلی کنار ی دختره که نمیشناختم وایستاده کلافه دست داخل موهاش میکنه ماکان داشت حرف میزد که متوجه شد حواس من جایی دیه ای نگاهمو دنبال کرد که خشک زد بعد با خوشحالی تمام از قایق خارج شد به سمت اون دختره دوید بغلشو براش باز کرد منم که خشکم زده بود با تکون خوردن قایق قصد پیاده شدن ماکان به خودم اومدمو از روی حرص ماکانی که میخواست پیاده شه پرت کردم داخل اب که چون کم عمق بود چیزیش نشد که برگشت با تعجب اول نگاهم کرد بعد با خنده گفت :خوشگل خانوم حسود اون خانوم خاله کوچیکمه خشکم زد مگه میشه اومدم بگم دروغ میگی که خانومه که ماکان خاله اش معرفی کرده بود اومد پیش ما البته با امیرعلی و گفت :خاله جان چی شد؟ خوبی؟ من که هم خندم گرفته بود هم خجالت میکشیدم گفتم :سلام که خاله ای نگاهی بهم کرد رو به ماکان گفت :ماکان خاله این خوشگل خانوم معرفی نمیکنی ؟من بیشتر شرمنده شدم که ماکان بیشورم که باکمک امیرعلی اومده بود بیرون همونجوری خیس منو چسبوند به خودشو گفت :خاله این خوشگل خانوم حسود عشق من خانوم من نفس منه منم خجالت کشیدم با اعتراض اسمشو بردم :ماااااکااااااان که خاله اش خنده ای کرد گفت بهتر بریم داخل ویلا تا ماکانم سرما نخوره همه موافقت کردن رفتیم داخل ویلا فقط من موندم الهام کجاست یعنی ؟؟؟؟؟(چه عجب یاد خواهرت افتادی )...........
#106
romangram.com | @romangram_com