#زحل_پارت_92
دردم یه هو شروع شد جیغ اولو زدم ،با وحشت به بردیا نگاه کردم رنگش عین گچ سفید شد .
تمام خاطرات قدیم تو ذهنم فلش بک خورد ،همیشه وقتی درد دارم، ناجی از آسمون میاد ،مثل گذشته
بردیا _ بهناز برو یه چیز بیار تنش کنیم ببریم ...گفتم نگید متوجه می شه ، یا نه؟
بهناز _ داداش بخدا من نگفتم
طلعت با گریه با گفت :من این وامونده اعلامیه رو اوردم ؟نمی دونم ...
مانی اومد تو اتاق فشار سنج دستش بود ،بردیا نبضمو گرفت به اعلامیه افتاده رو زمین نگاه کردم قیافه ی مظلوم صالح تو ی عکس اعلامیه جگرمو کباب می کرد ..
مانی _ فشارش بالاست بردیا..
بهناز_داداش شما بلند شو من تنش می کنم .
بردیا_ نمی خواد بده به من یه کار گفتم..."به بهناز نگاه کردم و گفتم ":داداش؟!
بهناز _ زحل!
_ خاک بر سر گاگول من کنند !تو هم توکلی بودی دیگه..
romangram.com | @romangram_com