#زحل_پارت_86
_ بهناز شما چه قدر خوبید ،من تو زندگیم زیاد آدمای مهربون نبودن ،همیشه دورم کلی آدم منفعت طلب و منفی وجود داشت.
ماه آخر بودم ،دلم نمی خواست بچه ها رو به دنیا بیارم ،اگر به دنیا می اومدن، از دستشون می دادم ،شبا کلی باهاشون حرف می زدم،لالایی می خوندم ....طلعت دو هفته بود که رفته بود روستا ،انگار حاج محمود مریض شده بود، هر وقت زنگ می زدم، جواب نمی داد، بعدا خودش زنگ می زد ،نمی دو نستم چه خبر شده.
اون شب هم نشسته بودم کنار پنجره و برای بچه ها لالایی می خوندم ،وقتی تو مهد بودم اینو برای بچه ها وقت خواب ظهرشون می خوندم.
لالالا نرگس چه نازه
تو چشمای قشنگ تو یه رازه
تو می خوابی عزیز من، گل من
ولی چشمای نرگس بازِ بازه
لا لا لا خانم گاوه بیداره
نمی دونی چه شیر خوبی داره
لالالا بخواب آروم گل من
مامان صبحونه واست شیر میاره
romangram.com | @romangram_com