#زحل_پارت_85


_ بهناز !چرا این قدر خرید کردی؟

بهناز _ من نخریدم که این....وااای!وااای !زحل به غلط کردن انداختن منو.

_ کی ؟!

بهناز _ داد...دکتر دیگه.

_ بازم گیر داده؟

بهناز سری تکون دادو گفت :تو چرا گریه کردی !با صالح حرف زدی؟

_ اوهوم ،بهناز الهی بمیرم براش غصه ی بیرون اومدنشو می خوره ،راستم می گه ،می گه بیرون بیام بی خونه و زندگی چی کار باید بکنم؟

بهناز با درگیری فکری رو مبل نشست و گفت :

_ می خوای به دکتر بگم شاید کاری سراغ داشته باشه .

_ مثلا ؟صالح فقط رانندگی بلده و کشاورزی فقط همین.

بهناز _ بذار من دورو بر می پرسم.

romangram.com | @romangram_com