#زحل_پارت_161

سر بلند کردم و آوا رو بهم داد و گفت:

_بچه داره گریه می کنه.

منیر خانم_زحل جان پاشو برو شیر بده، لین بچه کم شیر خورده،این دختره برعکس پسره، اصلا آروم نیست...

_مهری خانم با اجازه.

مهری_برو عزیزم..."آواتو بوسید، داد به بردیا که بغل کنه، بردیا گفت:"

_جان... جان... پسر من خوابت میاد؟

مهری با خنده گفت:

_دیگه بردیا سر کار بند نمی شه.

منیر خانم خندید و گفت: آره،دو تا هم هستند دیگه نور علی نور می شه.

رفتم بیرون، بردیا پشت سرم اومد و گفت:

_داری از پله پایین می ری، مراقب باش، نخوری زمین ، بچه بغلته، لباستو جمع کن... آروم برو، زیر پاتو نگاه کن، نرده رو بگیر.


romangram.com | @romangram_com