#زحل_پارت_159
با ناراحتی گفتم:خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.
مهری_اگه ناراحت نمی شی..."با وحشت نگاش کردم و گفت":این دخترمون خیلی شبیه باباشه.
"اشتباه شنیدم، حتما گفته می خوایم بچه ها رو خودمون بزرگ کنیم، و گرنه نمی گفت "اگر نارحت نمی شی "ناباورانه گفتم:چی؟!
مهری _دخترمونو می گم...راستی... اسم باید بذاریم.
بردیا_بله مهری جان،حالا که بچه هام این جان،بهتره اسم انتخاب کنیم.
مهری_بردیا جان این حق مادره، زحل خانم کلی برای بچه ها سختی کشیده، حتما با یه اسم و نامی اونارو خطاب کرده،بچه ها با اون اسم عجین شدن، درست می گم زحل خانم؟مادرا همیشه عادت دارن با بچه هاشون صحبت می کنن وقتی اون هارو باردارن. بهمون بگو اسمشونو چی می خوای بذاری.
بردیا بی توجه به من گفت:
_تو چی می خوای انتخاب کنی مهری جان؟
نذاشت دهنم باز شه بدجنس!به یه طرف دیگه نگاه کردم تا عصبانیتمو کنترل کنم،مهری با صدا لبخندی زدو گفت:عزیزم!اجازه بده زحل خانم بگه،من انتخابم،انتخاب زحل خانمه.
با شور به مهری نگاه کردم و مهری لبخندی بهم زد و گفتم:
_آوا، آوات!
romangram.com | @romangram_com