#زحل_پارت_158

_سلام؛خوبین؟

مهری دستشو دراز کرد تا پسرمو از بغلم بگیره،پسرمو بهش دادم،قیافه ش بدون حجاب جوون تره، موهاش مرتب و سشوار شده بود، یه لباس آراسته هم تنش بود،پسرمو با محبت تو بغلش گرفت و بوسید و نوازشش کرد. منیر خانم گفت:

_زحل بیا این جا بشین.

تو اتاق بزرگش یه دست مبل راحتی کوچک بود،روی مبل نشستم و بردیا دخترمو از مادرش گرفت و با یه عشقی نگاش کرد که قلبم فرو ریخت،مهری گفت:"

_بهتری زحل خانم؟

"زحل خانم؟! چه زن محترمی!"

_ممنونم.بله، بهترم.

مهری _مبارکت باشه."با غصه گفتم:"مبارک شما هم باشه.

مهری_بارداری سختی داشتی، من جویای احوالت بودم، فکر نکنی بی معرفت بودها.

_دستتون درد نکنه.

مهری _خدا همسرتو رحمت کنه


romangram.com | @romangram_com