#زحل_پارت_151
سها در حالی که بچه رو تو بغلش تکون می داد گفت:خدابیامرزه،خوب مادر جون اذان می خونه، مشکلی نیست که، اسمو چی کار می کنید؟
بردیا_به مهری می گم که اسمارو بذاره
دهنم باز شد حرف بزنم،نگاهم به بردیا بود،بچه های منن،من مادرشونم، هرچه قدر هم که بگن به خاطر مهری،بچه خواست،هر چه قدر بگه بچه ها رو فروختی،هر چه قدر...من مادرشونم، حداقل من اسم بذارم براشون،داره با من لج می کنه منو بسوزنه...
بهم نگاه کرد، انگار داره دوئل می کنه، اگه طلعت و مادرش نبودند می دونستم چی جوابشو بدم. من اسم باید اسم بذارم،من...
لبامو با حرص رو هم گذاشتم و نفسی خسته کشیدم و بهار که تاحالا نگام می کرد آروم گفت:
_ام...داداش...
بردیا _نه!"
غذامو نصفه رها کردم و ظرفمو بلند کردم و گفتم:
_خانم توکلی خیلی ممنون...
بردیا_بشین غذاتو بخور
_میل ندارم.
romangram.com | @romangram_com