#زحل_پارت_150
به سها نگاه کردم، سری تکون داد و چادرشو جلو کشید و گفت:
_الان ده دوازده روزشونه، اسم ندارن، کراهت داره والله بخدا، اذان هم هنوز تو گوش بچه ها نخوندید."یادم افتاد بچه بودم هرکی بچه ا ی به دنیا میاورد میاورد حاج بابام تو گوشش اذان می خوند، یه بغضی گلوم و گرفت،طلعت بلند گفت:
_خدا حاج فرازی رو رحمت کنه،تو گوشش همه ی ما حاجی اذان خونده.
مادر بردیا با تعجب گفت:حاجی کیه؟
بردیا_پدر زحل.
طلعت با تعجب گفت:وا!! شما از کجا میشناسید "برگشت
م بردیا رو با شکایت خاموش نگاه کردم تازه دوزاریش افتاد طلعت نمی دونه ما باهم گذشته ای داشتیم.
بهناز سیاستمدارانه گفت ":
_من گفتم دیگه.
طلعت _آهان! آهان... آره حاج خانم پدر خدابیامرز زحل،پیش نماز مسجد ما بود دیگه.
مادر بردیا با تعجب گفت:اِه؟!
romangram.com | @romangram_com