#زحل_پارت_100
_ خانم پرستار ...خانم پرستار...زحل فرازی، مریض من حالش بده...
با طعت یکی اومد داخل و گفت:
_ خانم ...خانم...
چشامو باز کردم داشت،سِرممو چک می کرد ،طلعت گفت:
_ زحل خوبی ؟
پرستار فشارمو گرفت با گریه کفتم :
_ طلعت هم صالح و از دست دادم هم بچه هامو ...
طلعت _ الهی من دورت بگردم ،الان چه
وقت این فکرو خیال هاست .
پرستار_ فشارش بالاست ،خانم حرکت نکن، من یه بار دیگه فشارتو بگیرم ...خانم شما برو دکتر اعظمی رو صدا بزن بیاد ...
در اتاق باز شد ،از کنار پرستار دیدم که بردیا تو چهار چوب در ایستاده، قلبم هری ریخت ،ای لعنت به تو قلب که حیا نداری ،عزادار صالحم و برای بردیا هنوز فرو می ریزی ؟!خدایا من دیگه چطور آدمیم ؟اصلا آدمم؟چرا اومده؟ اومده که بگه: خداحافظ، بچه هارو به دنیا آوردی، یه پنج تومن دست من داری، می ریزم به حسابت ،برو پی بدبختیت؟...
romangram.com | @romangram_com