#زندگی_مهرسا_پارت_140

و برسام در دلش گفت منم فکر نمیکردم این طور شیفته غذا هات بشم . همیشه خوشمزه . بدون ایراد .

پشت میز نشستند و . مهرسا دیس ماکارانی را روی میز قرار داد و دیس کوچکی هم از ته دیگ سیب زمینی در آن جا گذاشت .

-بفرمایید . اینم شام امشب . بخور ببینم بازم از دستپختم خوشت میاد

- خوب معلومه که خوشم میاد . نگاه کن غذارو . بوش که معرکه است .

قبل از اینکه واسه خودش غذا بکشه ظرف جلوی مهرسا و برداشت و واسش غذا کشید و جلوش گذاشت

- خودت میکشیدی بعد من بر میداشتم .

- چرا اون موقع... همه زحمتاش گردن خودت بوده بعد من اول غذا میکشیدم ... بخور ...

- ولی این همه واسم زیاده .

- یعنی چی واسم زیاده دختر به خودت نگاه کن همش استخونی . خیلی کوچولویی . باید همه رو بخوری .


romangram.com | @romangram_com