#زندگی_مهرسا_پارت_125
سه .. حجاب بی حجاب .. تازه اون موقع است که موهام میتونن دکوراسیون خونه رو دید یزنن ..
چهار .. لم دادن جلوی تلویزیون .. و فیلم نگاه کردن .. اونم از کدوم فیلم ها .. فیلم های هالیوودی ساخته دست اجنبی ها که حاجی معتقده واسه به دام انداختن افکار ماست ..
و اما آخر از همه خرابکاری .. چون در اتاق ها همه بازه که خدمه بتونن رسیدگی بکنن منم میرم اون تو و جای همه چیز رو عوض میکنم .. هر چیزی که فکرشو بتونی بکنی .. حتی تونستم یه دفتر خاطرات از حاجی پیدا کنم .. مال دوران جوونیشه .. باورت میشه که اون موقع حاجی کم شیطنت نداشته ..حتی عاشق یه دختره بود .. رفته که با دختر بحرفه .. اونم چه طوری .. دختره رو تو کوچه خلوت خفت کرده .. دختره هم نه گذاشته نه برداشه خوابونده زیر گوش حاجی .. حاجی هم تا یه مدت حسابی دمق بوده .. باورکن حتی نامه های عاشقونه حاجی به خان جون هم پیدا کردم . حتی نامه های بابا به مامامنم .. تازه اگه بدونی تو اتاق پسرا چیا که پیدا نکردم ..
-تو دیونه ای دختر .. ؟؟
-کم نه .. باید به منم خوش بگذره دیگه .. قرار نیست که خوش گذرونی فقط واسه اونا باشه ..که ..
-باشه بابا من قانع شدم ..
-چی شد .. نوه حاجی رگ غیرتت بادش خالی شد .. تا چند لحظه قبل احتمال کشته شدنم رو به انواع روش های مختلف داشتم تو ذهنم پردازش میکردم ..
-بسه شیطونی نکن .. اون جور که تو گفتی کارای ممنوعه ..هر کی بود اون طوری میشد ..
-خوب این کار ها تو خونه حاجی ممنوعه است .. خودت که خبر داری ..
romangram.com | @romangram_com