#ز_مثل_زندگی_پارت_237


ـ سيسسسس بذار بگم ...

آهو لب هاشو كه مي لرزيد روي هم فشرد . فرزين نوك موهاشو كه از شالش بيرون زده بود لمس كرد ، لبخندي زد لبخندي كه مطعلق به اون لحظه نبود ، انگار به خاطره اي خوش لبخند مي زد .

ـ موهاتو دوباره رنگ كردي ؟

آهو سري تكون داد و آروم گفت :

ـ آره ، براي جشن گلابتون . ببخش ، ميخواستم خوشحالش كنم ...

موهاشو نوازش كرد و گفت :

ـ آهو تو كه كاري نكردي ببخشمت ، هميشه همين پاكي كودكانه ته كه باعث ميشه به خودم ببالم كه يه مدت كنارت بودم .

يه مدت ؟ يعني ديگه نمي خواست كنارش بمونه ؟ افكاري گوناگون مثل پتكي بر سرش فرود مي اومد .

داشت موهاشو نوازش مي كرد كه پرسيد :

ـ زشت شدم ؟

ـ نه عزيزم ، تو همه جور زيبايي ، چون قلبت زيبا هست . ميدوني آهو ؟ شايد نخواي بدوني ، شايد ناراحت بشي ولي ببخش ، حالا كه اومدم بگم بگذار كامل بگم .

همون طور كه خودت هم فهميده بودي من اول به قصد دوستي با گلابتون بهت نزديك شدم . اون زيبا بود ، غير قابل دسترسي ، مي خواستم از طريق تو علايقش رو بدونم و بهش نزديك بشم ، اعتراف مي كنم اول مي خواستم مخ گلابتون رو بزنم ولي تو مثل يه فرشته افتادي تو زندگيم و درگيرت شدم . بدون اينكه بخوام تلاش كنم و مخت رو بزنم ، خودت اومدي ، و نتونستم بيرونت كنم چون وقتي به خودم اومدم ديدم با تو خوشم و خنده هام با توهه ، شادي هام ، روزهاي خوبم ، تو حتي بهم ياد دادي پاك باشم . شايد نباشم اما دارم سعي مي كنم باشم . و اينو مديون فرشته ي زيبايي هستم كه بي منت كنارم بود .

دو قطره اشك به نرمي مسير گونه هاي آهو رو آروم پيمود . سكوت كرد . انگار لال شده بود . بغض لالش كرده بود .

فرزين دستشو گرفت و گفت :

ـ گريه نكن آهو ، من نمي خوام مسبب اشك هاي يه فرشته زميني باشم ...

هق هق نكرد اما صداي با ناله بيرون اومد :

ـ اين ...اين حرفا براي چيه ؟ الان اينا رو مي گي كه من ناراحت نشم ؟ برو خيالت راحت ، ناراحت نمي شم ، اشك هم نمي ريزم ...حالا كه گلابتون داره ازدواج مي كنه ديگه ...

فرزين با اعتراض دستشو فشرد و گفت :

ـ آهو من كنارت نموندم چون گلابتون غير قابل دسترسي بود ، اگه اين طور بود من بايد وقتي اون با آيدين دوست شده بود ميرفتم ، من موندم چون به آرامش و پاكي تو نياز داشتم ...

آهو با چشم هاي اشك آلود نگاهش كرد و گفت :

ـ ديگه نياز نداري ؟


romangram.com | @romangram_com