#ز_مثل_زندگی_پارت_173


آهو خنديد و گفت : سريع .

گلابتون در حين آرايش آهو گفت :

ـ منم امروز قرار دادم .

آهو چشمش رو باز كرد كه مژه هاش برس به مژه و پشت چشمش كشيده و كار گلابتون خراب شد و اونو عصبي كرد .

ـ خرابش كردي ، يه دقيقه آروم نمي گيري ؟!!!

آهو اهميت نداد و گفت :

ـ جدي تو هم امروز قرار داري ؟

گلابتون در حالي كه دستش رو كه سياه شده ، پاك مي كرد با حرص گفت :

ـ آره .

ـ چرا هر وقت من قرار دارم تو قرار داري ؟

گلابتون براش چشم غره رفت و در حالي كه بلند مي شد بره آرايش پاك كن براي پشت چشم آهو بياره گفت :

ـ شايد هر دو يه وقت بي كار ميشيم .

آهو كه انگار مجاب نشده بود فقط سري تكون داد و گفت :

ـ خب مي تونيم با هم از خونه بريم ، اين طوري ديگه نياز نيست هر كدوم بهونه هاي مختلف بياريم .

گلابتون سمت تخت برگشت كنار او كه دراز كشيده بود ، نشست و گفت :

ـ من ديرتر از تو قرار دارم .

ـ خب قرارت رو بنداز جلو .

ـ نمي شه .

ـ خب پس با من و فرزين بيا بريم بيرون بعد سر قرار مي رسونيمت .

گلابتون كه از شنيدن اسم فرزين كلافه شده بود گفت :

ـ من بايد برم حموم و آماده شم ، نگران بهانه جور كردن منم نباش ، خودم مي دونم چي كار كنم .


romangram.com | @romangram_com