#ز_مثل_زندگی_پارت_137


در كمد رو باز كرد و گفت : تو لباست خوبه ؟

ـ آره خوبه .





با هم از اتاق خارج شدند دامون داشت به ماني تعارف مي كرد كه بنشيند . ماني روي نزديك ترين مبل مي نشست كه با صداي سلام همزمان آهو و گلابتون سرش سمت آنها چرخيد با تبسمي به هر دو سلام كرد و نشست . آهو داشت او را با موقع چشن مقايسه مي كرد . گلابتون گفت :

ـ تو بشين من برم به مامان كمك كنم .

آهو رفت و نشست . گلابتون هم به آشپزخونه رفت . دامون روبه روي ماني روي مبل نشسته و مشغول صحبت با او بود . آهو رو مبلي تك نفره كه بين آن دو مبل رو به روي آشپزخونه قرار داشت نشسته بود . حوصله اش كم كم سر مي رفت چون آن دو بحث تخصصي سازها رو از سر گرفته بوند و از طرفي هم او نمي توانست مدام رو برگردونه و به او خيره بشه . دوست داشت مدام به چهره و حركاتش نگاه كنه . ولي مي دونست درست نيست كه به او زل بزنه .

گلابتون با ظرف ميوه اي از آشپزخونه بيرون اومد . آهو از ديدنش خوشحال شد . گلابتون رو به آهو گفت :

ـ چاقو و زيردستي رو از زير ميز مياري ؟

آهو سريع از جاش بلند و سمت ميز خم شد حس كرد پشت بلوزش بالا رفت . سريع و با خجالت ظرف و چاقو رو بيرون كشيد ، نگاهي دوراني بين آن سه انداخت ، نمي دونست كسي متوجه او شده بود يا نه . سمت ماني رفت و زير دستي و چاقويي دستش داد و گفت "بفرماييد"

ماني تشكر كرد و گلابتون ظرف ميوه رو جلوي ماني گرفت . او سيبي برداشت و تشكر كرد . گلابتون ميوه رو سمت دامون و آهو هم گرفت ، بعد رفت كنار دامون نشست . آهو كه مشغول ميوه كندن بود نگاهي به گلابتون انداخت ، براي اينكه با او هم صحبت شه ، زيردستي اش را برداشت از كنار دامون گذشت و پيش گلابتون نشست . اين طوري رو به روي ماني هم نشسته بود و مي تونست نگاهش كنه . به نظرش پسر خيلي زيبايي بود . به طوري كه بي اراده دوست داشت اونو نگاه كنه . بعد پوست كندن ميوه رو به گلابتون گفت :

ـ مي خوري ؟

گلابتون نه گفت . دامون گفت : خب ماني جون بريم بالا ؟

ـ اتاقت بالاست ؟

ـ آره ، خسته ميشي پله ها رو بيايي بالا ؟

ماني بامزه خنديد و آهو چشمش به او بود ، نا خودآگاه لبخند زد ولي يكدفعه نگاه ماني به او افتاد و لبخندش رو فروخورد . دامون بلند شد و شوخي كنان گفت :

ـ ماني جون پير شدي ديگه .

ماني داشت بلند مي شد كه نازيلا خانوم از آشپزخونه گفت :

ـ بشينيد چايي بيارم .

ماني در جواب تشكر كرد و گفت :

ـ خواهش مي كنم زحمت نكشيد ، ديدن خودتون مهم تره تا پذيرايي .


romangram.com | @romangram_com