#ز_مثل_زندگی_پارت_132

گلابتون بازوشو كه كشيده مي شد بيرون كشيد و گفت : دارم ميام .

آهو نيم نگاهي به او انداخت . از مدرسه خارج شدند .

فرزين بوق زد و آنها متوجه ش شدند . همگي سمت ماشين رفتند . فريده خواست به آهو تعارف بزند كه جلو بشينه ولي آهو از عمد گفت كه اون جلو بشينه بعد در پشت رو باز كرد تا گلابتون بشينه و از عمد خودش بعد او نشست . اين طور گلابتون دقيقاً پشت صندلي فرزين نشسته و گلابتون در دلش داشت به آهو بد و بيراه مي گفت .

فرزين با خوشحالي شروع كرد به احوالپرسي . آهو آرام گوشه لبش را مي جويد . بيشتر روي صحبتش گلابتون بود . فريده cd رو روشن كرد و گفت :

ـ فرزين برو كه خسته ام .

فرزين راه افتاد و آينه رو تنظيم كرد و آهو شك داشت كه آينه براي پشت سرش تنظيم شده يا تو صورت گلابتون ...تمام مسير راه از اين موضوع حرص خورد و جدال دروني اش بي پايان بود . فريده با سرخوشي همراه خواننده آهنگ رو زمزمه مي كرد و فرزين گاهي به پشت سر نگاه مي كرد و مزه مي انداخت . آهو داشت به نتايج آزار دهنده اي مي رسيد .

بالاخره جلوي در رسيدند . قرار شد اول اونها رو برسونه بعد فريده رو كه سر راهشه . آهو به گلابتون كه تمام مسير روشو سمت پنجره گرفته و بيرون رو نگاه مي كرد اشاره زد و گفت :

ـ دامون نيست ؟

گلابتون برگشت ، دامون رو كه گيتار به دوش مي رفت نگاه كرد و گفت : چرا .

فرزين از آينه نگاه كرد و گفت : آشناس ؟

آهو با سكوت گلابتون ، به جاش جواب داد :

ـ آره برادر گلابتونه .

فرزين از آينه نگاهي به گلابتون انداخت . گلابتون بعد چشم تو چشم شدن روشو گرفت . فرزين لبخند زد و پاشو رو گاز گذاشت و فرمون رو چرخوند و پشت سر دامون گرفت و با سرعت زياد در حالي كه در فاصله چند ميلي متري او مي گذشت دستش را روي بوق گذاشت . دامون دو بالا پريد و برگشت .

گلابتون زير لب به فرزين فحش داد : رواني نادون .

فرزين زد روي ترمز . دامون با تعجب به فرزين كه لبخند مي زد و دندونهاشو به نمايش گذاشته بود نگاه كرد بعد نگاهش به صندلي عقب افتاد و با ديدن آهو و گلاب تعجب كرد . فرزين پياده شد و با خنده گفت :

ـ سلام آقا .

دامون سري تكان داد و گفت : سلام .

فرزين جلو رفت دست داد و گفت : ترسيدي ؟

ـ هر كي جاي من بود مي ترسيد .

آهو و گلابتون پياده شدند بعد هم فريده . دامون متعجب و پر استفهام نگاه كرد . نمي دونست اونها كي هستند .

فرزين دستي به شونه او زد و گفت : شوخي بود به دل نگير .

دامون لبخندي زد كه دوباره فرزين گفت :

romangram.com | @romangram_com