#یه_نفس_هوای_تو_پارت_525
شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدام
حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنیا راه بیام
شاید بپرسی از خودت چی شد که بی نشون شدم
برای دل کندن ازت ندیدی نصفه جون شدم
شاید بپرسی از خودت کجام و در چه حالیم
برای دلخوشیت می گم خوش باش عزیزم، عالیم
صدای بوق ممتدد... گوشم رو پر کرد... اشکام رو پاک کردم و شماره اش رو گرفتم... جواب نداد... چرا با من این جوری می کرد چرا حرف نمی زد... حق داشت من باید انتخابم رو می کردم بعد سراغش می رفتم نمی شد دست به عصا راه رفت یا می خواستمش یا نه... باید با خودم حساب کتاب می کردم به قول حمید چی به نفعمه و دلم برای زندگی کردن با کدومشون پر می زنه...
نیازی به حساب و کتاب و فکر کردن نداشتم ذره ذره وجودم حمید رو طلب می کرد. دوست داشتنش تا مغز استخوونم نفوذ کرده بود... من به رادین فکر می کردم ولی شماره حمید رو می گرفتم با رادین حرف می زدم اما دلم صدای مهربون حمید رو می خواست... عشق رادین یه نیروی آتشین و سریع بود... که فقط خواستنش رو طلب می کردم و اصلاً اشتباهاتش رو نمی دیدم... اما حمید و کم کم و ذره ذره تجربه کرده بودم. آروم و پیوسته عشق و دوست داشتنش تو دلم رخنه کرده بود. به قول مامان عشق من و رادین مثل یه فواره بود که زود اوج گرفت و حالا زود افول کرده... دیگه اشتیاقی به بودن با رادین نداشتم... اون یه بار فرصت بودن با منو داشت ولی از دست داد... گاهی تو زندگی فرصتا تکرار نمی شن... خیلی وقت بود که رادین رو مثل قبل نمی خواستم، ولی با لجبازی به خودم و این که ثابت کنم تو عشق ثابت قدمم فرصت تازه رو از خودم و حمید می گرفتم. قلبم فقط نیاز به یه فرصت داشت... تا نصفِ دیگشم تقدیم کسی بکنه که لایقشه... نمی تونم بگم رادین رو فراموشش کردم.. عشق اولم بود... چند وقتی هم نفسم بود، اما می رفت که فقط گوشه ی کوچیکی از قلبم رو بگیره...
رادین برام یه عشق بود یه عشق بی منطق حالا که فکر می کنم دلیلی برای دوست داشتن رادین نمی بینم... نه پیش خانوادش حمایتم می کرد... نه ساپورت روحیم می کرد... هیچی، جز عشقی که بی دلیل بهش داشتم... اما حمید بهم اعتماد می کرد بهم نیرو می داد تا روزای سخت زندگیم رو بگذرونم یه دیوار محکم می شد تا بهش تکیه کنم و خستگیام رو بگیرم... برای دوست داشتن حمید دلیل و منطقم به جز تپش های قلبم بود به تقویم اتاقم نگاه کردم که نوشته روش رو دیروز با خودکار پررنگ کرده بود
افلاطون می گوید:
اگر با دلت چیزی یا کسی را دوست داری، زیاد جدی نگیر، چون ارزشی ندارد،
زیرا کار دل دوست داشتن است، مانند چشم که کارش دیدن است.
اما اگر یک روز با عقلت کسی را دوست داشتی، اگر عقلت عاشق شد،
romangram.com | @romangram_com