#یه_نفس_هوای_تو_پارت_490
حمید:
- نمی شه که... یه کم فکر کن مگه نمی گی کارت واسه ثابت کردن به من بود خوب باید یه چیزی بگی تا باور کنم.
کامران:
- آهان صبر کن آره یه خال داشت.
حمید:
- مشخصاتش.
کامران:
- گیر دادیا تو هم... یادم نیست شاید رو کتف چپش یا راستش.
دوتاییمون همزمان نفس راحت کشیدیم از نحوه حرف زدنش معلوم بود داره در مورد یه خال خیالی حرف می زنه اما باز حمید گفت:
- کامران برام خیلی مهمه، همین یادته... درست گفتی خال داره و خیلی هم مشخصه.
کامران که فکر می کرد درست گفته با اعتماد به نفس بیشتری گفت:
- آره یه خال قهوه ای اندازه یه دایره کوچیک فقط یادم نیست کدوم کتفش.
romangram.com | @romangram_com