#یه_نفس_هوای_تو_پارت_485

حمید:

- خفه ات می کنم نسترن... به چه جرأتی تو خونه من کثافت کاری می کنی آشغال.

- چی می گی بازوم رو ول کن.

- من چی می گم... حالا که خوش گذرونیت رو کردی.

وسط حرفش پریدم.

- باور کن نمی دونم داری از چی حرف می زنی؟

حمید:

- ازمهمونت از رابطه کثیفتون.

- ولی من هیچ رابطه ای باهاش ندارم خودش اومده بود بهم سر بزنه اصلاً تو مگه می دونی مهمونم کی بود.

انگشتاش رو کرد بین موهام و محکم کشیدشون... حس می کردم الانه که پوست سرم جدا شه.

- بله که می دونم وقتی خوش و خرم از پذیرای گرمت داشت از خونه می رفت بیرون دیدمش... کامران حق داشت توئه کثافت فقط واسه من فیلم بازی می کردی که پاکی... منِ ساده رو بگو فکر می کردم انقدر خوبی که بلد نیستی نقش بازی کنی تو مهمونی باهاش سگ و گربه می شدید و بهم می پریدید که منو خام کنی... چه راحت فریبت رو خوردم.

دستم رو گذاشتم رو دستش تا انگشتاش رو از بین موهام باز کنم از دردی که تو سرم می پیچید داد زدم:

- ولم کن عوضی موهام رو کندی.. من کی فریبت دادم از چی حرف می زنی.

romangram.com | @romangram_com