#یه_نفس_هوای_تو_پارت_484
اوف فنجونا هنوز روی میز بود اونم دو تا خب معلومه مهمون داشتم پس نمی شد به قولم وفادار بمونم خب می گم آره ولی نمی گم کی این جا بود.
- آره.
حمید:
- کی؟
- نپرس قول دادم نگم بهت این جا بوده.
با یه جست خودش رو به من رسوند و چشماش رو که از خشم برق می زد به نگام دوخت.
حمید:
- خیلی احمق بوده که ازت قول گرفته به من نگی بعد ساعت و خودنویسش رو برات یادگاری بذاره.
یه ساعت مردونه با صفحه بزرگ و سرمه ای رنگ روی میز بود انگار قبلاً دیده بودمش ولی مطمئنم تو دست مژی نبود.
- چه آشناست مال کیه؟
بلند شدم برم چیزی برای خوردن بیارم که به بازوم چنگ زد و دستم رو فشار داد:
- آی چیکار می کنی دستم رو کندی.
romangram.com | @romangram_com