#یه_نفس_هوای_تو_پارت_469
حمید:
- ای ای... دستم رو کبود کردی.
- چیزی نیست الان خوب می شه.
حمید:
- نه خیر باید بوسش کنی تا خوب شه.
پشت چشمی براش نازک کردم.
- دیگه چی! امری باشه... شلوغش نکن ببینم چی درست کردی.
همه وسایل آشپزخونه مرتب سر جاش بود روی میزم یه غذای خوشگل بهم چشمک می زد. با خنده گفتم:
- ببخشید اسم غذای سرآشپز چیه؟
بادی به غبغب انداخت و جدی گفت:
- املت آشتی.
ظرفم رو برداشت یه برش گذاشت توش... با چنگال یه تیکه کندم گذاشتم تو دهنم به نظر عالی می اومد.
- هـــوم عالیه... قارچ... فلفل دلمه... اوم... ذرت... تخم مرغ... آهان تیکه های مرغ...
romangram.com | @romangram_com