#یه_نفس_هوای_تو_پارت_451
- آره دیروز صبح.
حمید:
- ما هم سه روز دیگه می ریم وسایلت رو جمع کن.
****
رو به رو یه خونه ویلایی فوق العاده قشنگ وایساد و رفت در رو باز کرد.
حمید:
- باید درش رو کنترلی کنم این جوری سخته هی پیاده شی سوار شی.
- این جا واسه خودته؟
حمید:
- شریک دارم... این جا رو هفت سال پیش وقتی این اطراف یه پروژه دیگه داشتیم با یکی از دوستام زمینش رو خریدیم و دوتایی ساختیم. دو ساله نیومدم اینجا.
از جاده شنی که رد شد رو به روی ویلا نگه داشت با دیدن ویلا سر ذوق اومده بودم.
- خیلی قشنگ و رویاییه.
باغچه قشنگی داشت که با راه های بوته ای جدا می شد و یه آلاچیق کوچیک با سقفی شبیه چتر وسط باغ قرار داشت... خود خونه هم که دوبلکس و بزرگ بود... یه لحظه از تمیز و مرتب نگه داشتن همچین خونه ای ترسیدم.
romangram.com | @romangram_com