#یه_نفس_هوای_تو_پارت_447

نمی دونم صدام رو شنید که همچین دعایی کرد یا فقط یه لفظِ مادرانه بود هر چی بود بهم قوت قلب داد.

****

رسیدم سر کوچه شیشه ماشین پایین بود... خیلی شیک و تمیز پشت فرمون نشسته بود و آثار خوشحالی از تمام وجناتش مشخص بود. مخصوصاً لبخند بزرگی که رو لباش بود و دندونای صاف و ردیفش رو به نمایش می ذاشت مثل آدمایی بود که بعد از مشقت و فراق یار زیاد و طولانی دارند به محبوبشون می رسند...

- سلام ببخشید معطل شدید.

نیازی:

- سلام به روی ماهت عزیزم زود بشین.

در رو باز کردم نشستم.

نیازی:

- بابات خوبه؟

- از دیشب دیگه نتونستم سر بزنم... می شه یه جای خلوت نگه دارید می خوام قبل محضر باهاتون صحبت کنم.

نیازی:

- نکنه پشیمون شدی!

- بستگی به جواب سؤالام داره.

romangram.com | @romangram_com