#یه_نفس_هوای_تو_پارت_442
- باشه اتفاقاً موقع خوبیه... پروژه ای که تو سمنان مشغول بودم آخراشه و زیاد به وجود من این جا نیازی نیست چند تا پروژه تو شهرهای مختلف بهم پیشنهاد شده می تونیم بریم اونجا شما هم به یه بهانه مثلاً کار کردن می تونید با من بیاید این جوری کسی از رابطه ما چیزی نمی فهمه.
- یعنی شما می خواید از این شهر برید پس خونه ما که می خواستید بسازید...
نیازی:
- خب یکی از پروژهای پیشنهادی دیگه تو همین سمنانه و دو تا خونه رو هم می خواستم یه پاساژ در بیارم. تو محل شما مغازه کمه چیز خوبی می شد.
باز خندید:
- وقت واسه ساختنش هست حالا شما کجا دوست دارید بریم شهرهای شمالی یا جنوبی؟
با کلمه شمال یاد دانشگاه افتادم.
- اگه براتون فرقی نداره شهرهای شمالی، این جوری من بهونه دارم... ارشد ساری دانشگاه غیرانتفاعی قبول شدم و به اصرار مامان که می گفت از دستش ندم این ترم مرخصی گرفتم می تونم بگم می خوام بخونم.
نیازی:
- خوبه، خیلی خوبه. پس منم قرار دادم رو اون جا تنظیم می کنم البته من شهر نور برای ساخت یه شهرک کنار دریا پیشنهاد کار دارم ولی خب به هم نزدیکند و در ضمن شما که واقعاً نمی خواید درس بخونید پس فرقی نداره... الان که گذشت فردا می ریم یه محضر، خوبه؟
- اوه چه سریع من هنوز آمادگی ندارم.
انگار که می ترسید من پشیمون شم فوری گفت:
romangram.com | @romangram_com