#یه_نفس_هوای_تو_پارت_441

نگاه خیسم رو بهش دوختم.

- چی؟

نیازی:

- حاضرم یک سال صیغه تون کنم تا از نظر گناه و این حرفا مشکل نداشته باشد خیالتونم راحت تره.

کاش می فهمید فقط گناه این کار نیست که ازش سر باز می زنم، با این کار تحقیر می شم از زن صیغه ای بودن متنفر بود... همیشه از این کلمه حالم بهم می خورد... از این که یکی فقط جسمم رو بخواد منزجر می شدم از این که یه شیء باشم نفرت داشتم... اما من که به بدترش راضی شدم باز این جوری پیش خدا شرمنده نبودم.

- باشه من به خاطر خانوادم قبول می کنم فقط چند تا شرط دارم.

نیازی:

- شرط! می شنوم.

- یکی این که خودتون به پدرم بگید که از کوبیدن خونه منصرف شدید و این مدت بابا وقت داره دنبال یه جا دیگه باشه ولی از خودمون حرفی نزنید بگید خودتون پشیمون شدید.

نیازی:

- باشه خودم می دونم چی بگم بعدی.

- من نمی خوام کسی بفهمه... می دونم با فهمیدن این موضوع حالشون باز بد می شه... نمی دونم خودتون یه شرایطی فراهم کنید که کسی متوجه رفت و آمدمون نشه... همین.

یه لبخند زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com