#یه_نفس_هوای_تو_پارت_439
- با شمام خانوم صابر...
- بله.
نیازی:
- حواستون نیست... پرسیدم چرا انقدر آشفته اید چیزی شده؟
باز سر این بغض ناتموم باز شد و چشمام پر آب. با ناراحتی گفتم:
- پدر و مادرم تو بیمارستان بستری هستند.
چهره اش درهم رفت و پرسید:
- چرا؟ چی شده؟
- بابام که به خاطر قلبش، دوباره یه سکته رد کرده، مامانم هم به خاطر فشار عصبی، این مدت خیلی اذیت شدیم هر روز که به مهلت شما نزدیک می شه حال ما هم بدتر می شه.
انتظار داشتم دلش به رحم بیاد.
نیازی:
- من فقط می تونم بگم متأسفم کاش کاری از دستم برمی اومد.
- برمیاد.
romangram.com | @romangram_com