#یه_نفس_هوای_تو_پارت_425

فرح جون:

- اون اشتباه کرده این بره عذرخواهی دیگه چی!

تا کی دندون رو جیگر بذارم و ساکت بمونم و رادینم یه تکونی به خودش نده، نمی فهمه زندگیمون داره از هم می پاشه، ساکم رو برداشتم و در اتاق رو باز کردم همه با ورودم ساکت شدن... چشمم خورد به رادین که هاله کنارش نشسته بود و دستش رو گذاشته بود رو شونه اش... چند بار دیگه هم این طوری دیده بودمشون و به رادین تذکر داده بودم نذاره هاله بهش نزدیک شه اما...

رادین با دیدن ساک تو دستم و لباسای بیرونم از جاش پاشد و اومد سمتم...

رادین:

- کجا داری می ری؟

نگاهش روی گونه چپم بود داشت به اثر انگشت خودش که روی صورتم جا خوش کرده بود نگاه می کرد.

با ناراحتی گفتم:

- می رم تو هم یه کم فکر کن ببن جای زنت تو زندگیت کجاست؟

رادین:

- غلط کردی حق نداری جایی بری، برو تو اتاق.

صداش از شدت عصبانیت می لرزید... از نگاه ترسناکش وحشت کردم ولی کم نیاوردم منم با فریاد گفتم:

- یادت افتاد زن داری، تا حالا که ور دل مادرت بودی.

romangram.com | @romangram_com