#یه_نفس_هوای_تو_پارت_423

فرح جون:

- باز که صدات رو بردی بالا... رادین جلو زنت رو بگیر.

رادین:

- نسترن آروم تر چیزی نیست که!

- چی چی رو چیزی نیست... خسته ام کردید... تو چرا از من طرفداری نمی کنی!

با داد به فرح جون گفتم:

- آخه مدل قاشق و چنگال... خدای من تموم کنید اذیتاتون رو...

رادین:

- بسه نسترن سر مادرم داد نزن.

زده بودم به سیم آخر حتی نگاه آقای قدیری هم که سعی در آروم کردن جمع داشت نمی کردم.

- باشه داد نمی زنم ولی بگو دست از سرم بردارن.

اومد جلو روم وایساد و جدی و خشن گفت:

- مگه بهت نمی گم آروم تر... چرا داد می زنی؟

romangram.com | @romangram_com