#یه_نفس_هوای_تو_پارت_422


یه قاشق و چنگال دیگه از سفره برداشت گفت:

- اینا چی؟

- می شه منظورتون رو بگید!

خاله فرناز:

- حق داره متوجه نشه از بس که بی سلیقه ست.

فرح جون سرش رو به نشونه تأیید تکون داد... عصبانیتم به اوج رسید... داشتند مسخره ام می کردند.

- می شه بگید چه مشکلی دارند؟

فرح جون:

- نمی بینی با هم فرق دارن هر کدوم یه مدل و طرحن!

حس کردم شقیقه هام می زنه... سرم درد گرفته بود... یه روز جمعه که باید با شوهرم خوش بگذرونم این جوری از بین برده بودن حالا هم داشتند سر یه موضوع الکی... واقعاً الکی... دستم می انداختند!

با حرص و با صدای نسبتاً بلندی گفتم:

- آخه اینم موضوعیه که دارید بهم تیکه می اندازید... خسته نشدید از این همه دشمنی با من!


romangram.com | @romangram_com