#یه_نفس_هوای_تو_پارت_403

بابا:

- این جوری نگو دخترم نیازی پسر بدی نیست حق داره بالاخره خونه شه مقصر منم نه اون... خب اون جوری نگام نکن همه چی رو از اول می گم تا خوب بفهمی فقط قول بده منو واسه این حماقتم ببخشی.

- بابا خواهش می کنم این جوری نگید.

یه آه بلند کشید و شروع به حرف زدن کرد:

- پارسال آخرای بهمن بود که احمدآقا که تو راسته مغازه خودمون مبل فروشی داشت اومد در مورد یه شرکت بزرگ سرمایه گذاری صحبت کرد... گفت اگه یه سرمایه بهشون بدیم اونا هر ماه سود زیادی میدن و حدود ده ماه بعد دو برابر پول گیرمون میاد... اول باور نکردیم گفتیم کلاه برداریه... گفت خودم الان چند ماهِ عضوم و هر ماه سودم رو می گیرم خودش پنج ماه پیش واسه امتحان یه میلیون گذاشته بود و ماهی دویست تومن می گرفت که سر ده ماه پولی که می گرفت می شد دو میلیون با این حساب پنج ماه دیگه پول خودش برگشته بود و بقیه ش می شد سود من و پسرعموم رو هم برد تو شرکت و اونا هم جلسات مختلفی برامون گذاشتن توجیهمون کردن از نظر دینی اشکال نداره و پولش حلاله چون این پول نه نزول بود نه چیز دیگه و اونا با این پول تو دبی و کشورای خارجی کار می کنند و این پول سود همون کاراست نمی دونم راست می گفتند یا برای توجیه ما بود منم تحت تأثیر قرار گرفتم و چون پولی نداشتم ماشین رو فروختم و همش رو سرمایه گذاری کردم وقتی ماه اول پول رو دادن خیالم از بابتشون جمع شد و این جا بود که بی عقلی کردم و خونه رو هم گذاشتم برای فروش زودم فروش رفت... خیلی زود... می دونی که این جا کلنگیه همین آقای نیازی هم این جا، هم خونه بغلی رو خرید تا بکوبه منم همه پول فروش خونه رو دو دستی دادم به شرکت...

با ناباوری از کار بابام فقط گفتم:

- نـــــه!

بابا:

- چرا بابا... با خودم گفتم سر سه ماه چند میلیونی پول دستم رو می گیره این جا رو تخلیه می کنیم و می ریم یه جا اجاره تا ماه های بعد که بیشتر پول ازشون گرفتم یه جا دیگه رو بخرم با این کار هم خونه عوض می شد هم پول بیشتری گیرم می اومد... از نیازی سه ماه مهلت تخلیه گرفتم که تا آخر تیر بود... ولی الان آخر شهریوره... حالا می بینی اونم حق داره تا حالا هم خیلی لطف کرده بیرونمون نکرده.

- خب پول چی شد؟

بابا:

- ماه اول دو- سه میلیون بهم دادند و گفتند دو هفته دیگه برم چند میلیون بقیه اش رو بگیرم... گفتند به خاطر این که ارز و دلار باید از اون جا بیاد و یه سری مشکلات دارند کم کم پولا رو میدن... دو هفته دیگه رفتم ولی خبری از شرکت نبود همون موقع بود که سکته کردم... دیگه هیچ پولی نبود اون دو- سه میلیونم که قرض پسرعموم بود واسه جهزیه ات بهش پس داده بودم.

- شما پونزده میلیون سرمایه داشتی اون جا!

romangram.com | @romangram_com