#یه_نفس_هوای_تو_پارت_396


فرح جون:

- ساعت خواب.

- ممنون.

خاله فرناز:

- با دمت داری گردو می شکنی دو هفته دیگه عروسیته و به هدفت رسیدی.

تو هم پوزت به خاک مالیده شد نتونستی دخترت رو ببندی به ریش رادین داری می سوزی ولی به جاش یه لبخند زدم و گفتم:

- آره که خوشحالم رسیدن به عشق خوشحالیم داره.

خاله فرناز یه پوزخند زد و گفت:

- واسه ما فیلم عشق نیا من یکی رو نمی تونی خام کنی تو فقط قصدت پول رادینه...

باز این بحث اعصاب خرد کن مسخره و تکراری... جوابش رو ندادم انگار اصلاً چیزی نشنیدم... از گشنگی داشتم هلاک می شدم دیشب که چیزی نخورده بود... آخه این مادرشوهرِ من نمی گه من این ساعت بیدار شدم گشنمه و صبحانه نخوردم... یه تعارف خشک و خالی هم نمی کنه برو یه چیزی بخور... دیدم اگه به امید اون باشم چیزی از روده بزرگه و کوچیکه نمی مونه خودم گفتم:

- فرح جون نون هست من برم صبحانه بخورم؟

خاله فرناز:


romangram.com | @romangram_com