#یه_نفس_هوای_تو_پارت_390


- قربون خانوم خودم... بریم پایین.

- تو برو شامت رو بخور بیا... من اشتها ندارم.

رادین با همون خنده گفت:

- رو حرف شوهرت حرف نزن بدو ببینم.

- باشه به خاطر تو.

صورتم رو شستم و با هم برگشتیم پایین یه لبخند مسخره ام چاشنی صورتم کردم تا کسی پی به درونم نبره.

فرح جون:

- کارتون تموم شد.

- بله.

نشستم سر جام ولی دیگه اشتهایی باقی نمونده بود... با غذام بازی می کردم.

بابا:

- نسترن جان دخترم بخور.


romangram.com | @romangram_com