#یه_نفس_هوای_تو_پارت_377
پاشد رفت بیرون از صدای تلویزیرون فهمیدم رفته تو پذیرایی نشسته منم سریع سالاد و سس سالاد رو درست کردم و قبل از این که کار دیگه ای بهم بده مثل فشنگ از آشپزخونه زدم بیرون... رادین نگام کرد ولی هیچ عکس العملی نشون نداد... هنوز دلخور بود... نشستم پیشش دستم رو دور بازوش حلقه کردم.
- نبینم عزیزم ناراحت باشه.
رادین:
- نیستم.
- هستی.
رادین:
- نیستم.
- باشه نیستی ولی لحن حرف زدنت چرا ناراحته... آخه رادین جان حق بده دیگه... تو پیش مادرت ابراز علاقه می کنی نمی گی اون بنده خدا شاید ناراحت شه!
رادین:
- یه حرفی می زنی نسترن... چرا ناراحت شه!
- بیشتر مادرای ایرانی فکر می کنن عروسشون پسرشون رو داره ازشون می گیره مامان تو که دیگه جای خود داره به نظرم هنوز منو به عنوان عروسش قبول نکرده.
رادین:
- من که این طور فکر نمی کنم.
romangram.com | @romangram_com