#یه_نفس_هوای_تو_پارت_374
- خودم می دونم کمه... نمک زیادش ضرر داره...
وای خدا... پس آزار داری به من می گی بیا امتحان کن... همون حدسم درست بود چشم نداشت من و پسرش رو با هم ببینه... تا قبل این که رادین بیاد باز رفتارش قابل تحمل بود ولی حالا...
- باشه اگه خودتون این جوری دوست دارید پس عالیه.
داشتم از آشپزخونه می اومد بیرون که گفت:
- کجا وایسا سالاد درست کن... رادین هست فرار نمی کنه... عروسم عروسای قدیم.
دیگه شاخام داشت سبز می شد... اشتباه می کردم رفتارش باهام بهتر نشده بود هیچ تازه حس حسادتم بهش اضافه شده و بدتر می کرد... دوست داشتم جوابش رو بدم ولی حرف یه عمر زندگی بود نمی شد که از همین اول با هم دعوا و مرافه داشته باشم.
- باشه درست می کنم.
فرح جون:
- کاهو، خیار و گوجه تو یخچال هست خودت بردار بشور.
کاهوها رو خرد می کردم که یه دست رو شونه هام قرار گرفت سرم رو آوردم بالا رادین بود یه لبخند بهش زدم اونم سریع گونه ام رو بوسید... لباساش رو عوض کرده بود و خوشگل کنار من وایساده بود.
رادین:
- خانوم خانوما مگه نگفتی زود میای!
romangram.com | @romangram_com