#یه_نفس_هوای_تو_پارت_373

رادین:

- باشه ولی زود برگرد بالا.

روی تخت دراز کشید پیشونیش رو بوسیدم.

- ای آقای تنبل پاشو حداقل لباسات رو عوض کن چروک نشه... از بیرونم اومدی دست و صورتت رو نشستی!

رادین:

- تقصیر توئه که برای من حواس نمی ذاری.

با لبخند نگاش کردم باورم نمی شد تو زندگیم کسی رو تا این حد دوست داشته باشم بعد از عقد علاقه ام به رادین بیشتر شده بود.

- خب فرح جون کدوم خورشت رو بچشم؟

- قورمه سبزی.

یه قاشق برداشتم و کمی خورشت رو هم زدم و مقدرای هم چشیدم.

- به نظرم نمکش کمه.

یه نگاه چپ بهم کرد... تو دلم گفتم آخرش چشمات چپ می شه با این نگاه کردنت خب خودت می گی بچش...

فرح جون:

romangram.com | @romangram_com