#یه_نفس_هوای_تو_پارت_341

نمی خواستم دلیل اصلی فرح جون که همون وضعیت مالیمون بود بگم... با مکث گفتم:

- فرح جون دوست داشت رادین با دختر خواهرش هاله... همون که تو سفرم باهامون بود ازدواج کنه ولی رادین منو می خواد...

مامان:

- ...

- حالا بگم رادین بیاد...

مامان یه اخم کرد و با ناراحتی گفت:

- نه... هر وقت مادرش راضی شد با خانوادش بیاد.

- ولی مامان... اون سعیش رو کرده راضی نمی شه.

مامان با عصبانیت گفت:

- دختر بزرگ نکردم که این جوری شوهرش بدم مگه چه عیب و ایرادی داری که نخواد راضی شه... حالا خودش می خواسته برای پسرش زن بگیره نشده، کم کم راضی می شه.

- اگه می شد که الان رادین این جا نبود.

مامان:

- رادین سمنانه؟

romangram.com | @romangram_com